صحن و سراي خورشيد در آستانه طلوع

فاطمه از شکاف کعبه بيرون آمد.ماه که نه خورشيد در آغوشش بود.تصور کن،خورشيد در آغوش فاطمه.علي در آغوش فاطمه.انگار اين دو نام مقدس از ابتدا براي هم خلق شده اند. فاطمه براي علي.علي براي فاطمه... . ...فاطمه از شکاف کعبه بيرون آمد.خورشيد در آغوشش بود.حضرت خاتم(ص) به پيشوازش آمد.علي را در بغل گرفت.بوييد و بوسيد...چه قدر بوي خدا مي دهد اين طفل.چه قدر بوي خدا مي دهد اين علي... محمد بوسه بر گونه هاي خورشيد مي زد.علي به وجد آمد،لب هاي خاتم (ص)را که بر صورتش حس کرد.لب از لب گشود.از تورات و انجيل گفت.از زبور و داوود گفت.محمد شنيده بود اينها را.تبسم مي کرد.لذت مي برد.و خورشيد دوباره لب باز کرد :قد افلح المومنون.... محمد حظ کرد.بوسه بر لب هاي خورشيد زد... خورشيد گفت: قد افلح المومنون و رستگار شد... و حالا بارگاه امير شيعيان جهان،صحن و سراي خورشيد در آستانه طلوع...
نام: امیر