تبليغاتX
عکس نامه :: مژده دادند که برما گذری خواهی کرد نیت خیر مگردان که مبارک فالی است
عکس نامه
مژده دادند که برما گذری خواهی کرد نیت خیر مگردان که مبارک فالی است
کدوم را باور کنیم؟ 
کدوم را باور کنیم؟

|+|
نوشته شده توسط امیر در یکشنبه یازدهم دی 1390 و ساعت 18:38
سلام بر حسين 
سلام بر عاشورا

سلام بر عاشوراي حسين، سلام بر عاشوراي حسيني كه هنوز نمي شناسمش

|+|
نوشته شده توسط امیر در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 و ساعت 21:59
ببخشید آقا! می تونم به خانومتون نگاه کنم؟  
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
 
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
 
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری. ... می‌خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
 
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
 
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
 
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
|+|
نوشته شده توسط امیر در سه شنبه چهاردهم تیر 1390 و ساعت 22:19
عکاسان قمی، نشان شمسه محمدی را درو کردند 
عکاسان قمی، نشان شمسه محمدی را درو کردند

درمراسم اختتامیه دومین جشنواره سراسری عکس حوزه که با حضور مسئولان فرهنگی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم و تعدادی ازعکاسان و هنرمندان از سراسر کشور برگزار شد ، عکاسان قمی نشان شمسه محمدی را از آن خود کردند.


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط امیر در جمعه دهم تیر 1390 و ساعت 20:21
قابل توجه مسولین فرهنگی قم 
اینجا قم است

قابل توجه مسئولین فرهنگی استان قم.اینجا قم است، شهر....

|+|
نوشته شده توسط امیر در جمعه سوم تیر 1390 و ساعت 13:56
گفتم: خسته‌ام 
گفتم: خسته‌ام

گفتي: لاتقنطوا من رحمة الله
    .:: از رحمت خدا نا اميد نشيد(زمر/53) ::.

گفتم: هيشکي نمي‌دونه تو دلم چي مي‌گذره

گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه
    .:: خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غير از تو کسي رو ندارم

گفتي: نحن اقرب اليه من حبل الوريد
    .:: ما از رگ گردن به انسان نزديک‌تريم (ق/16) ::.

گفتم: ولي انگار اصلا منو فراموش کردي!

گفتي: فاذکروني اذکرکم
    .:: منو ياد کنيد تا ياد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کي بايد صبر کرد؟

گفتي: و ما يدريک لعل الساعة تکون قريبا
    .:: تو چه مي‌دوني! شايد موعدش نزديک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگي و نزديکت براي منِ کوچيک خيلي دوره! تا اون موقع چيکار کنم؟

گفتي: واتبع ما يوحي اليک واصبر حتي يحکم الله
    .:: کارايي که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه
(يونس/109) ::.

گفتم: خيلي خونسردي! تو خدايي و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم
کوچيک... يه اشاره‌ کني تمومه!

گفتي: عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لکم
    .:: شايد چيزي که تو دوست داري، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعيف الذليل...  اصلا چطور دلت مياد؟

گفتي: ان الله بالناس لرئوف رحيم

.:: خدا نسبت به همه‌ي مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته

گفتي: بفضل الله و برحمته فبذلک فليفرحوا
    .:: (مردم به چي دلخوش کردن؟!) بايد به فضل و رحمت خدا شاد باشن
(يونس/58) ::.

گفتم: اصلا بي‌خيال! توکلت علي الله

گفتي: ان الله يحب المتوکلين
    .:: خدا اونايي رو که توکل مي‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خيلي چاکريم!

ولي اين بار، انگار گفتي: حواست رو خوب جمع کن! يادت باشه که:

و من الناس من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمأن به و ان اصابته
فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخره
.:: بعضي از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت مي‌کنن. اگه خيري بهشون برسه،
امن و آرامش پيدا مي‌کنن و اگه بلايي سرشون بياد تا امتحان شن، رو گردون
ميشن. خودشون تو دنيا و آخرت ضرر مي‌کنن (حج/11) ::.

گفتم: چقدر احساس تنهايي مي‌کنم

گفتي: فاني قريب
    .:: من که نزديکم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو هميشه نزديکي؛ من دورم... کاش مي‌شد بهت نزديک شم

گفتي: و اذکر ربک في نفسک تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
    .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و با صداي
آهسته ياد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: اين هم توفيق مي‌خواهد!

گفتي: ألا تحبون ان يغفرالله لکم
    ..:: دوست نداريد خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشي

گفتي: و استغفروا ربکم ثم توبوا اليه
    .:: پس از خدا بخوايد ببخشدتون و بعد توبه کنيد (هود/۹۰) ::.

گفتم: با اين همه گناه... آخه چيکار مي‌تونم بکنم؟

گفتي: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده
    .:: مگه نمي‌دونيد خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول مي‌کنه؟!
(توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: ديگه روي توبه ندارم

گفتي: الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب
    .:: (ولي) خدا عزيزه و دانا، او آمرزنده‌ي گناه هست و پذيرنده‌ي
توبه (غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با اين همه گناه، براي کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتي: ان الله يغفر الذنوب جميعا

.:: خدا همه‌ي گناه‌ها رو مي‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: يعني بازم بيام؟ بازم منو مي‌بخشي؟

گفتي: و من يغفر الذنوب الا الله

.:: به جز خدا کيه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمي‌دونم چرا هميشه در مقابل اين کلامت کم ميارم! آتيشم مي‌زنه؛
ذوبم مي‌کنه؛ عاشق مي‌شم!  ...  توبه مي‌کنم

گفتي: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين
    .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونايي که پاک هستند رو دوست داره
(بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرک

گفتي: اليس الله بکاف عبده
    .:: خدا براي بنده‌اش کافي نيست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر اين همه مهربونيت چيکار مي‌تونم بکنم؟

گفتي:

يا ايها الذين آمنوا اذکروا الله ذکرا کثيرا و سبحوه بکرة و اصيلا هو
الذي يصلي عليکم و ملائکته ليخرجکم من الظلمت الي النور و کان بالمؤمنين
رحيما


.:: اي مؤمنين! خدا رو زياد ياد کنيد و صبح و شب تسبيحش کنيد. او کسي هست
که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت مي‌فرستن تا شما رو از تاريکي‌ها
به سوي روشنايي بيرون بيارن. خدا نسبت به مؤمنين مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳

|+|
نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 و ساعت 13:31
خبرنگاران قمی در حرم کریمه اهل بیت (س) غبار از دلهایشان زدودند 
خبرنگاران قمی در حرم کریمه اهل  بیت (س) غبار از دلهایشان زدودند

تو سالها است که خبرهای این حرم را مخابره می کنی اما امشب خودت می شوی سوژه خبر و من فکر می کنم  فردا همه خبرگزاری ها و روزنامه های شهر تیتر خواهند زد خبرنگاران قمی در حرم کریمه اهل  بیت (س) غبار از دلهایشان زدودند.دیشب خبرنگاران و اصحاب رسانه استان میهمان سفره دار شهر بودند و جان تشنه خود را در دریایی  از کوثر کویر شستشو دادند.اطراف ضریح را خلوت .........

بقیه عکسها


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 و ساعت 9:14
آغاز به کار آژانس عکس ایران 
آژانس عکس ایران آغاز به کار کرد

اخبار تکمیلی متعاقبا اعلام میگردد

http://photoqom.com/

|+|
نوشته شده توسط امیر در دوشنبه هشتم آذر 1389 و ساعت 18:12
کبوتر حرم 
هر روز در سکوت خیابان ِ دوردست
روی ردیف نازکی از سیم می‌نشست

وقتی کبوتران حرم چرخ می‌زدند
یک بغض کهنه توی گلو داشت...می‌شکست

ابری سپید از سر گلدسته می‌پرید:
جمع کبوتران خوش‌آواز خودپرست

آنها که فکر دانه و آبند و این حرم
جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست

آنها برای حاجتشان بال می‌زنند
حتا یکی به عشق تو آیا پریده‌است؟

رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان
از غصه‌ی کلاغ، کلاغی که سخت مست...

ابر سپید چرخ زد و تکه‌پاره شد
هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست

باران گرفت - بغض خدا هم شکسته بود
تنها کلاغ روی همان ارتفاع پست،

آهسته گفت: من که کبوتر نمی‌شوم
اما دلم به دیدن گلدسته‌ات خوش‌ست

|+|
نوشته شده توسط امیر در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389 و ساعت 0:47
همدیگر را دوست بدارید  

به نام خدا
   روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟
   خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در
    وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که
    دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده
    می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده
    بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند،
    اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در
    دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را
    ديدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی
    بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند
    را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا
     نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که
به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!
 
   هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد،
    هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان
     آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به
    همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا
   (ملکوت الهی) نخواهد شد. 
 
تخمين زده شده که 93% از مردم اين متن را برای ديگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند،
    ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشيد، اين پيام را برای دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم،
 همچنین به ياد داشته باشيد که من هميشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم
سلامت و شاد  و موفق باشید
در پناه خالق بی همتا
|+|
نوشته شده توسط امیر در یکشنبه هجدهم بهمن 1388 و ساعت 12:52